العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
61
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
فردا عصايش را بدست گرفت و بر بلندترين بام كاخش بر آمد و ايستاد و بر عصايش تكيه زد تا بشادى بر همه ممالكش نگاه كند و خوش باشد بدان چه داده شده ناگاه چشمش بجوانى زيبارو و خوشپوش افتاد كه از يك گوشه كاخش درآمد ، چون سليمان او را ديد گفت : چه كسى تو را بكاخ آورد با اينكه من خاستم امروز تنها باشم به اجازه كه در آمدى ؟ جوان گفت : پروردگار اين كاخ مرا راه داد و به اجازه او آمدم ، سليمان گفت پروردگارش سزاوارتر است بدان از من ، تو چه كسى ؟ گفت : من ملك الموتم ، گفت : براى چه آمدى ؟ گفت : آمدم جانت را بگيرم ، گفت انجام ده آنچه را فرمان دارى ، اين روز شاديم بود و خدا نخواست بىاو شاد باشم . همان تكيه بر عصا ملك الموت جانش را گرفت ، و مرده بر عصا تكيه زده بر جا ماند تا خدا خواست و مردم به دو نگاه ميكردند و ميپنداشتند زنده است و در باره او بوسوسه و اختلاف افتادند ، برخى گفتند : سليمان اين همه روز تكيه بر عصا ايستاده بىخستگى و بيخواب و بيخوراك و بىنوشابه او پروردگار ما است و بايد او را بپرستيم گروهى گفتند : سليمان جادوگر است و چشم بندى كرده و در واقع چنين نيست ، و مؤمنان گفتند سليمان بنده و پيغمبر خداست و خدا بهر چه خواهد كار او را راست آورد . و چون اختلاف بالا گرفت خداوند موريانه را فرستاد تا در عصايش تنيد و درونش را خورد و شكست و سليمان برو از بالاى كاخ به زمين در افتاد و جن از موريانه قدردانى كردند ، از اين رو موريانه در جايى نباشد جز اينكه آب و گل دارد ، و آنست قول خدا عزّ و جلّ « و چون انجام داديم مرگش را رهنما نشد آنان را بر مرگش جز جانور زمين كه عصايش جويد و در افتاد روشن كردند پريان كه اگر غيب دانستند در عذابى خواركننده نميماندند » . سپس امام صادق فرمود : به خدا آيه چنين فرود نشده و همانا بدين لفظ فرود شده « فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ ما لَبِثُوا فِي »